لزوم دیپلماسی فعال انرژی؛ چرا ایران به گاز آسیای مرکزی نیاز دارد؟

به گزارش مهر، دیپلماسی گازی ایران در آسیای مرکزی بر تبدیل موقعیت جغرافیایی به امنیت انرژی و درآمد ترانزیتی و افزایش نفوذ منطقه ای استوار است. ایران در شمال و شمال شرق با ناترازی فصلی و محدودیتهای انتقال از جنوب روبه رو است و از سوی دیگر در محیطی فعالیت میکند که تحریمهای مالی و فناوری هزینه معامله و سرمایه گذاری را بالا برده است. در چنین وضعی همکاری با همسایگان شمالی و کشورهای پیرامون خزر میتواند همزمان سه هدف را پیش ببرد. نخست کاهش ریسک کمبود گاز در فصل سرد از مسیر واردات و سوآپ. دوم ایجاد جریان درآمدی از ترانزیت و خدمات شبکه و ذخیره سازی و مبادله. سوم ساختن اهرم ژئوپلیتیکی از طریق پیوند دادن منافع انرژی کشورها به ثبات و کارکردپذیری مسیر ایران. در این میان ترکمنستان قزاقستان و روسیه هر کدام جایگاه متفاوتی دارند و ترکیب همکاری با آنها نیازمند طراحی قراردادی دقیق و مرحله بندی و توجه به حساسیتهای امنیتی و اقتصادی است.
منطق و ابزارهای دیپلماسی گازی ایران در آسیای مرکزی
دیپلماسی گازی ایران در این منطقه را میتوان به صورت یک بسته سیاستی تعریف کرد که حول سوآپ ترانزیت تجارت مرزی و سرمایه گذاری زیرساختی شکل میگیرد. سوآپ به این معنا است که گاز در یک نقطه به ایران تحویل میشود و ایران معادل آن را در نقطه ای دیگر به مشتری ثالث تحویل میدهد. این ابزار برای ایران چند مزیت دارد. نخست نیاز به سرمایه گذاری عظیم در خطوط جدید را کاهش میدهد و میتواند با اتکا به ظرفیت موجود شبکه انجام شود. دوم در شرایط تحریم امکان انعطاف در تسویه را بیشتر میکند زیرا طرفین میتوانند بخشی از ارزش را به صورت خدمات شبکه یا تهاتر یا سازوکارهای پولی منطقه ای جبران کنند. سوم سوآپ به ایران کمک میکند تا در شمال کشور گاز بیشتری در دسترس داشته باشد و فشار انتقال از جنوب به شمال را در زمستان کاهش دهد. ترانزیت نیز در سطحی شبیه سوآپ اما با تاکید بر عبور فیزیکی گاز از خاک ایران تعریف میشود و میتواند درآمد پایدار ایجاد کند مشروط بر آنکه قراردادها شفاف و بلندمدت باشند و ریسک قطع جریان مدیریت شود. تجارت مرزی هم ابزار مکمل است که برای نقاط نزدیک مرز و برای تامین انعطاف کوتاه مدت اهمیت دارد. در نهایت سرمایه گذاری زیرساختی شامل تقویت فشار و بهینه سازی ایستگاههای اندازه گیری و افزایش ظرفیت خطوط داخلی و توسعه ذخیره سازی زیرزمینی است که بدون آن هر توافق منطقه ای در زمستان با محدودیت عملی مواجه میشود.
اما این بسته ابزار با محدودیتهای مهمی روبه رو است. تحریمها تامین مالی و خرید تجهیزات کلیدی را دشوار میکند و ریسک قراردادی را بالا میبرد. ناترازی داخلی به ویژه در زمستان باعث میشود ایران در برخی دوره ها نتواند نقش تحویل دهنده مطمئن برای مشتریان خارجی را به سادگی ایفا کند مگر آنکه قراردادها بر اساس انعطاف حجمی و ذخیره سازی و اولویت بندی داخلی طراحی شوند. همچنین رقابت مسیرهای جایگزین در آسیای مرکزی و قفقاز و مسیر چین و گزینه های دریایی در خزر باعث میشود طرفهای مقابل همواره گزینه های دیگری روی میز داشته باشند و در مذاکرات سختگیرانه عمل کنند. بنابراین دیپلماسی گازی موفق نیازمند همزمانی سه اقدام است. اصلاح حکمرانی قرارداد و تسویه. تقویت قابلیت فنی شبکه. و تعریف منافع مشترک به گونه ای که برای طرف مقابل هم جذابیت پایدار ایجاد کند.
ترکمنستان و قزاقستان از تامین شمال تا پیوند کریدور خزر
ترکمنستان برای ایران نزدیکترین و عملیاتی ترین شریک گازی در آسیای مرکزی است. هم به دلیل همسایگی زمینی و هم به دلیل ظرفیتهای صادراتی و هم به دلیل اینکه مسیر کوتاه برای تزریق به شبکه شمال و شمال شرق ایران فراهم است. همکاری با ترکمنستان دو کاربرد اصلی دارد. تامین امنیت انرژی مناطق شمالی در فصل سرد. و انجام سوآپ به مقاصد ثالث در شمال غرب یا قفقاز. در مدل تامین مستقیم ترکمنستان گاز را در مرز تحویل میدهد و ایران آن را در شبکه خود مصرف میکند. مزیت این مدل کاهش فشار انتقال از جنوب به شمال و کاهش ریسک افت فشار در روزهای اوج مصرف است. در مدل سوآپ ایران گاز را از ترکمنستان در شمال شرق دریافت میکند و معادل آن را در نقطه دیگری به مشتری تحویل میدهد که میتواند در شمال غرب یا مرزهای دیگر باشد. این مدل برای ترکمنستان هم جذاب است زیرا دسترسی به بازارهای جدید یا تثبیت صادرات را بدون سرمایه گذاری سنگین در مسیرهای جایگزین فراهم میکند.
با این حال تجربه گذشته نشان میدهد که ثبات همکاری به کیفیت قرارداد وابسته است. اختلاف بر سر قیمت و بدهی و سازوکار داوری میتواند همکاری را متوقف کند و هزینه سیاسی ایجاد کند. بنابراین در طراحی همکاری باید چند اصل رعایت شود. قیمت گذاری شفاف و قابل پیش بینی. تعریف بازه حجم به جای عدد ثابت تا انعطاف زمستان و تابستان تامین شود. درج بندهای جریمه و فورس ماژور به صورت متوازن. و پیش بینی سازوکار تسویه که با محدودیتهای بانکی سازگار باشد. تهاتر کالا و خدمات. استفاده از ارزهای منطقه ای. یا تسویه از مسیر شرکتهای واسط مجاز در چارچوب قوانین. همچنین از نظر فنی ارتقای ایستگاههای تقویت فشار و اندازه گیری و مدیریت کیفیت گاز تحویلی اهمیت دارد زیرا اختلاف استانداردها یا محدودیت فشار میتواند تحویل را در روزهای بحرانی مختل کند.
قزاقستان در مقایسه با ترکمنستان شریک گازی مستقیم دشوارتری برای ایران است زیرا مرز زمینی ندارد و اتصال شبکه ای ساده در دسترس نیست. با این حال قزاقستان بازیگر بزرگ خزر و آسیای مرکزی است و همکاری با آن میتواند در قالب بسته های انرژی و ترانزیت معنا پیدا کند. قزاقستان به طور سنتی در نفت نقش بزرگتری دارد اما در گاز هم ظرفیتهایی دارد به ویژه در حوزه گازهای همراه و پالایش گاز و مدیریت فلرینگ. برای ایران نقطه قوت همکاری با قزاقستان در پیوند دادن منافع در حوزه خزر و کریدورهای حمل و نقل و پروژه های مشترک پایین دست است. به عنوان مثال می توان همکاری در سوآپ نفت و محصولات را با گفتگوی گازی ترکیب کرد تا یک سبد منافع شکل بگیرد. همچنین همکاری در پروژه های خدمات فنی و مهندسی و نوسازی پالایشگاهها یا پروژه های جمع آوری گازهای همراه میتواند به صورت مشترک دنبال شود هرچند محدودیت فناوری و تامین مالی همچنان مانع است. در سطح ژئوپلیتیکی نیز نزدیکی با قزاقستان به ایران کمک میکند در ترتیبات دریای خزر و امنیت مسیرها و قواعد زیست محیطی و حقوقی نقش فعال تری داشته باشد که به طور غیرمستقیم بر امکان سنجی پروژه های انرژی اثر میگذارد.
روسیه فرصت حجم بالا و ضرورت مدیریت رقابت راهبردی
روسیه بزرگترین بازیگر گاز در اوراسیا است و ظرفیت تولید و صادرات عظیمی دارد. تغییرات ژئوپلیتیکی سالهای اخیر روسیه را به سمت تقویت مسیرهای غیرغربی و بازارهای جایگزین سوق داده است. در چنین فضایی همکاری روسیه با ایران میتواند هم فرصت باشد و هم چالش. فرصت از این جهت که روسیه میتواند سرمایه و تجهیزات و تجربه پروژه های بزرگ را وارد کند و همچنین میتواند در چارچوب سوآپ یا ترتیبات منطقه ای به تعادل شبکه ایران کمک کند. چالش از این جهت که روسیه در بسیاری از بازارهای هدف ایران مانند ترکیه و عراق و حتی بازارهای بالقوه جنوب آسیا رقیب ساختاری محسوب میشود و ممکن است در صورت نبود طراحی دقیق ایران به مسیر عبور گاز روسیه تبدیل شود بدون آنکه مزیت بلندمدت برای توسعه میادین و فناوری و درآمد پایدار ایجاد شود.
مدلهای همکاری با روسیه را میتوان در سه سطح دید. سطح نخست سوآپ و مبادله کوتاه مدت و قابل راستی آزمایی است. در این سطح هدف ایجاد اعتماد و آزمون عملیاتی شبکه و سنجش امکان تسویه و مدیریت ریسک است. سطح دوم سرمایه گذاری در پروژه های افزایش تولید و فشارافزایی و تکمیل زنجیره ارزش است. این سطح برای ایران حیاتی است زیرا حل ناترازی تنها با مدیریت مصرف یا واردات مقطعی حل نمیشود و نیاز به افزایش ظرفیت تولید و بهبود بهره وری دارد. سطح سوم هماهنگی راهبردی در بازارهای منطقه ای است تا از رقابت مخرب جلوگیری شود و در صورت امکان تقسیم کار یا هم افزایی در پروژه های زیرساختی شکل گیرد.
برای اینکه همکاری با روسیه به نفع ایران تمام شود چند شرط لازم است. انتقال فناوری و تامین تجهیزات کلیدی باید در متن قرارداد و زمان بندی آن روشن باشد. مدل مالی باید به گونه ای طراحی شود که در شرایط تحریم قابل اجرا باشد و ریسک توقف پروژه را کم کند. همچنین باید از ابتدا مرز بین همکاری و وابستگی تعیین شود. ایران باید بر حفظ سهم بازارهای نزدیک و بر اولویت تامین داخلی تاکید کند و هر توافق ترانزیتی را به توسعه زیرساخت داخلی و ذخیره سازی و قابلیت مدیریت اوج مصرف گره بزند. در غیر این صورت تعهدات صادراتی یا تحویل به ثالث میتواند در زمستان به فشار سیاسی و اقتصادی تبدیل شود. از منظر امنیت انرژی نیز تنوع بخشی اهمیت دارد. حتی اگر روسیه شریک بزرگ باشد ایران باید مسیرهای مکمل با ترکمنستان و دیگر همسایگان را فعال نگه دارد تا در برابر شوکهای سیاسی یا فنی آسیب پذیر نشود.
دیپلماسی گازی ایران در آسیای مرکزی زمانی موفق خواهد بود که از سطح شعار و توافقات کلی به بسته های اجرایی مرحله بندی شده برسد. ترکمنستان نزدیکترین و عملیاتی ترین گزینه برای تامین شمال و انجام سوآپهای سریع الاثر است و میتواند به کاهش ناترازی زمستانی کمک کند به شرط آنکه قراردادها شفاف و سازوکار تسویه پایدار باشد و زیرساختهای مرزی و تقویت فشار بهبود یابد. قزاقستان بیشتر یک شریک کریدوری و خزر محور است و همکاری با آن بهتر است در قالب سبد انرژی و ترانزیت و پروژه های پایین دست و خدمات فنی پیگیری شود نه صرفا به عنوان تامین کننده مستقیم گاز. روسیه شریک بالقوه بزرگ در حجم سرمایه و فناوری و ترتیبات سوآپ است اما همکاری با آن باید با مدیریت رقابت و جلوگیری از وابستگی و با شرط انتقال فناوری و تقویت ظرفیت داخلی همراه شود. در نهایت نقطه مشترک هر سه مسیر این است که بدون ارتقای قابلیت شبکه داخلی و توسعه ذخیره سازی و بهبود حکمرانی قرارداد و حل مسائل پرداخت دیپلماسی گازی به نتیجه پایدار نمیرسد. ایران با طراحی دقیق میتواند از جغرافیا به عنوان دارایی راهبردی استفاده کند و هم امنیت انرژی داخلی را تقویت کند و هم درآمد ترانزیتی و نفوذ منطقه ای را افزایش دهد.