چرا دیپلماسی به جنگ تهران و واشنگتن پایان میدهد؟

ریچاردهاس و کارولین کیسان به ترتیب رئیس بازنشسته شورای روابط خارجی آمریکا، مشاور ارشد در شرکت سنترویو پارتنرز و معاون رئیس و استاد بالینی مرکز امور جهانی دانشکده مطالعات دانشگاه نیویورک، بنیانگذار آزمایشگاه جهانی انرژی، اقلیم و پایداری دانشگاه نیویورک با انتشار یادداشتی مشترک نوشتند: جنگ با ایران برای شش ماه، اگرچه اختلالآفرین بود، اما قابل مدیریت باقی ماند. تنگه هرمز عمدتا به روی تردد دریایی بسته شد و مسیر انتقال حدود ۲۰ درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع و سهمی حتی بیشتر از تجارت نفت جهان مسدود شد. قیمتها افزایش یافت و بخشهایی از جهان با کمبود نفت و گاز مواجه شدند، اما کشورها راههایی برای کمک به تثبیت بازار جهانی انرژی پیدا کردند.
به گزارش تجارت نیوز، آمریکا و ایران نیز هر دو از حملات مخرب علیه زیرساختهای حیاتی انرژی در منطقه خلیج فارس خودداری کردند. به نظر می رسید واشنگتن و تهران میتوانند بنبست موجود را ادامه دهند؛ بنبستی که شامل حملات هوایی مقطعی و حمله به برخی نفتکشها و تاسیسات انرژی بود، بدون آنکه جهان را به سوی فاجعه اقتصادی سوق دهد.
جهان در آستانه بحران انرژی
این دو نویسنده در ادامه آوردند: اما دیگر چنین نیست. جنگ اکنون به بخشهای حیاتی زیرساخت انرژی منطقه گسترش یافته؛ از جمله همان مسیرهایی که پیشتر امکان کاهش فشار ناشی از بسته شدن تنگه هرمز را فراهم میکردند. تا اواسط سپتامبر، تنگه بابالمندب ــ گذرگاه دریایی راهبردی در مسیر دریای سرخ که اصلیترین جایگزین انتقال نفت و گاز از مسیر تنگه هرمز محسوب میشود ــ تحت کنترل حوثیها، گروه مستقر در یمن و حامی با ایران، قرار گرفته است.
همچنین یک پهپاد متعلق به یک گروه شبهنظامی حامی ایران که از خاک عراق فعالیت میکند، خط لوله شرق ـ غرب عربستان سعودی را هدف قرار داد؛ خط لولهای که ریاض بخش بزرگی از صادرات نفت خود را از طریق آن به مسیرهای جایگزین منتقل کرده بود. این حمله به طور موقت این خط لوله را از کار انداخت.
در نتیجه، قیمت نفت از محدوده ۷۰ دلار در ماه اوت به ۱۱۰ دلار به ازای هر بشکه در ماه سپتامبر افزایش یافت. اگر دیگر زیرساختهای انرژی منطقه نیز از حملات نظامی مصون نمانند، اختلالهای بیشتر در عرضه میتواند بهراحتی قیمت نفت را به ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار به ازای هر بشکه برساند. تشدید درگیری میان عربستان سعودی و حوثیها ــ خطری که پس از حملات اخیر حوثیها به شهرهای ریاض و ینبع عربستان به واقعیتی جدی تبدیل شده ــ فشار صعودی بیشتری بر قیمتها وارد خواهد کرد. در چنین شرایطی، فاصله چندانی تا وقوع یک بحران انرژی که جهان را وارد رکود اقتصادی کند، باقی نخواهد ماند.
واشنگتن در بنبست
هاس و کارولین خاطر نشان کردند: واشنگتن اکنون باید راهی برای خروج از این وضعیت ناپایدار پیدا کند. شش ماه حملات نظامی متناوب و فشارهای اقتصادی نتوانسته تهران و متحدانش را به امتیازدهی واداشته و هیچ دلیلی وجود ندارد که انتظار داشته باشیم ادامه همین راهبردها ــ چه رسد به تهدید به «نابودی»(ادعایی) ایران، آنگونه که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در سخنرانی خود در سازمان ملل مطرح کرد ــ امروز آنها را به تغییر راهبرد وادار کند. همچنین آمریکا و متحدانش نمیتوانند برای مدت نامحدود از زیرساختها و محمولههای انرژی در برابر تهدیدهای ایران و دیگر بازیگران خصمانه محافظت کنند.
کمهزینهترین گزینه، بازگشت به دیپلماسی است. آمریکا باید تلاش کند با ایران به توافقی برای پایان دادن به جنگ دست یابد؛ توافقی که تنها شامل آتشبس نباشد، بلکه برنامهای برای باز نگه داشتن مسیرهای حیاتی دریایی و اقداماتی برای وادار کردن تهران به پایبندی به مفاد آن نیز دربر داشته باشد. واشنگتن همچنین باید عربستان سعودی را تشویق کند که توافق مشابهی با حوثیها دنبال کند. میانجیگری برای دستیابی به این آتشبسها نیازمند امتیازهای حداکثری از سوی واشنگتن و ریاض خواهد بود. اما ادامه جنگ میتواند به فاجعه اقتصادی منجر شود و هزینه چنین وضعیتی بسیار سنگینتر خواهد بود.
ضربهگیرهای بحران
در آغاز جنگ، بسیاری از اقتصاددانان و تحلیلگران نگران بودند که بسته شدن تنگه هرمز، بحران شدید انرژی و رکود اقتصادی یا حتی وضعیتی وخیمتر رقم زند. این نگرانیها منطقی بود. پیش از آغاز درگیری، روزانه نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از این تنگه عبور میکرد و حدود یکپنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع نیز از همین مسیر انجام میشد. تا ماه اوت، صادرات انرژی از این منطقه به حدود نیمی از سطح پیش از جنگ کاهش یافته بود. در برخی روزها کمتر از ۱۰ کشتی از تنگه عبور میکردند؛ رقمی بسیار پایینتر از شرایط عادی که روزانه بین ۱۳۰ تا ۱۵۰ کشتی تجاری این مسیر را طی میکردند.
با این حال، نظام جهانی انرژی توانست خود را با آنچه آژانس بینالمللی انرژی آن را «شدیدترین شوک عرضه نفت در تاریخ» خوانده بود، به شکل قابل توجهی تطبیق دهد. قیمت نفت از کمی بیش از ۷۰ دلار پیش از جنگ به بیش از ۱۲۵ دلار در ماه آوریل افزایش یافت، اما سپس دوباره به محدوده ۸۰ تا ۹۰ دلار بازگشت و تا ماه جاری در همان سطح باقی ماند.
بخشی از متغیرها که باعث ثبات نسبی قیمتها شد، افزایش تولید نفت در خارج از خلیج فارس بود. آمریکا، آرژانتین، برزیل، کانادا و گویان در مجموع حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز به عرضه جهانی اضافه کردند. این میزان تنها بخشی از کاهش عرضه نفت خلیج فارس را جبران کرد، اما در بازاری که با محدودیت عرضه مواجه بود، هر بشکه اهمیت داشت.
استفاده از ذخایر نفتی نیز کمککننده بود. در ماه مارس، ۳۲ کشور عضو آژانس بینالمللی انرژی با آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری خود موافقت کردند؛ بزرگترین برداشت هماهنگشده در تاریخ این نهاد و بیش از دو برابر رکورد پیشین که در سال ۲۰۲۲ و پس از جنگ اوکراین حدود ۱۸۳ میلیون بشکه آزاد شده بود. معاملهگران و پالایشگاهها نیز از ذخایر تجاری خود استفاده کردند تا بخشی از کاهش نفت خلیج فارس را جبران کرده و تولید سوخت را حفظ کنند.
همزمان کاهش تقاضا نیز نقش داشت؛ بهویژه در آسیا. بخشی از این کاهش ناشی از واکنش مصرفکنندگان به افزایش قیمتها بود. چین، بزرگترین واردکننده نفت خام جهان، تعدیلی گسترده و برنامهریزیشده انجام داد که باعث شد واردات دریایی نفت این کشور از بیش از ۱۱ میلیون بشکه در روز پیش از جنگ به کمی بیش از ۷ میلیون بشکه در ماه اوت کاهش یابد.
واردکننده نوسانگیر
پکن از ذخایر نفتی ۱.۴ میلیارد بشکهای خود استفاده کرد، پالایشگاههای چینی میزان پالایش نفت خام را کاهش دادند و دولت محدودیتهایی بر صادرات سوخت اعمال کرد تا حجم بیشتری از بنزین و گازوئیل در داخل کشور باقی بماند. چین بهتدریج به آنچه «خاویر بلاس»، تحلیلگر انرژی، «واردکننده نوسانگیر» نامیده است، تبدیل شد؛ به این معنا که با عقبنشینی از بازار در زمان افزایش قیمتها، نفت بیشتری برای دیگر خریداران آزاد کرد و مانع از جهش شدیدتر قیمتها شد.
پس از شوک اولیه جنگ، تولیدکنندگان خلیج فارس راههایی برای دور زدن تنگه هرمز و صادرات بخشی از نفت خود پیدا کردند. امارات متحده عربی از خط لولهای استفاده کرد که میادین نفتی داخلی این کشور را به فجیره، شهری در آن سوی تنگه هرمز، متصل میکند. عربستان سعودی نیز به خط لوله شرق ـ غرب خود متکی شد؛ خط لولهای که نفت خام را از میادین شرقی کشور به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. در بخش بزرگی از دوره جنگ، این خط لوله روزانه چهار تا پنج میلیون بشکه نفت جابهجا میکرد و مهمترین مسیر جایگزین صادراتی منطقه بود.
در نهایت، خویشتنداری طرفهای درگیر نیز باعث شد اختلال در بازارهای انرژی بسیار کمتر از آن چیزی باشد که میتوانست رخ دهد. با وجود برخی حوادث مهم، مانند حمله اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی ایران در ماه مارس، این حملات استثنا باقی ماندند.
بازگشت به دکترین «نابودی متقابل تضمین شده»
اگرچه بیش از ۸۰ تاسیسات انرژی در سراسر منطقه هدف قرار گرفتند ــ از جمله بندر رأستنوره عربستان، پالایشگاه سیترا بحرین، چند پالایشگاه کویت و تاسیسات گازی حبشان و پایانههای صادراتی فجیره امارات ــ بخش عمده زیرساختهای انرژی منطقه سالم باقی ماند و به فعالیت خود ادامه داد.
این اتفاق تصادفی نبود. ایران، اسرائیل و آمریکا عمدتا از حملات مستمر به بزرگترین میادین نفتی، پالایشگاهها، خطوط لوله و پایانههای صادراتی منطقه خودداری کردند؛ زیرا هر سه طرف انگیزه داشتند از چنین اقدامی پرهیز کنند.
با توجه به دشواری دفاع در برابر پهپادها، موشکها و بمبها، حملات گسترده علیه زیرساختهای حیاتی احتمالا واکنشهای متقابل را به دنبال می داشت؛ وضعیتی که همه طرفها را متضرر میکرد. واشنگتن، تحت فشار دولتهای عربی نگران از تشدید بحران، از اجرای حملات گسترده علیه تاسیسات نفت و گاز ایران ــ که ترامپ بارها تهدید کرده بود ــ خودداری کرد و اسرائیل را نیز به خویشتنداری دعوت کرد.
تهران نیز به نوبه خود از حمله به زیرساختهای انرژی آسیبپذیر کشورهای همسایه خودداری کرد، زیرا میدانست تاسیسات نفت و گاز خودش ــ که آخرین موتور اقتصادی باقیمانده ایران محسوب میشود ــ با همان سرنوشت روبهرو خواهد شد.
این وضعیت، معادل انرژیِ دکترین «نابودی متقابل تضمینشده» بود؛ همان اصلی که در دوران جنگ سرد به ثبات رویارویی هستهای میان آمریکا و شوروی کمک کرد.
فروپاشی ضربهگیرها
اکنون سازوکارهایی که در مرحله نخست، شوک انرژی را مهار کرده بودند، در حال از کار افتادن هستند. ثبات نسبی بازارهای انرژی حاصل مجموعهای از تعدیلهای استثنایی بود، نه نشانهای از اینکه نظام انرژی جهان میتواند بهطور نامحدود جنگی را تحمل کند که بهصورت مستمر زیرساختها را از مدار خارج میکند.
کشورها تاکنون سریعترین و کمهزینهترین ابزارهای اقتصادی برای تثبیت قیمت نفت و گاز را به کار گرفتهاند. اکنون که ظرفیتهای تولید قابل استفاده اضافی فعال شده، مسیرهای جایگزین انتقال انرژی مورد استفاده قرار گرفته و ذخایر نیز در حال کاهش است، گزینههای مناسب چندانی باقی نمانده است.
تولید نفت و گاز خارج از منطقه خلیج فارس همچنان افزایش خواهد یافت، اما این روند کند خواهد بود. افزایش بیشتر عرضه نیازمند حفاریهای جدید و سرمایهگذاری در خطوط لوله و زیرساختهای تازه است؛ اقداماتی که توسعه آنها سالها زمان میبرد.
در همین حال، بخش عمده ظرفیت مازاد آماده تولید نفت در جهان در منطقه خلیج فارس قرار دارد، اما صادرکنندگان این منطقه در آینده قابل پیشبینی به مسیرهای صادراتی خود دسترسی کامل نخواهند داشت. روسیه، دیگر تولیدکننده بزرگ نفت نیز احتمالا کمک چندانی نخواهد کرد. این کشور بخش عمده صادرات فرآوردههای نفتی خود را متوقف کرده و زیرساختهای انرژی آن نیز در جنگ اوکراین هدف حملات قرار گرفته است.
کاهش بیشتر تقاضا نیز امکانپذیر است، اما تنها با هزینههای اقتصادی فزاینده. چین و دیگر کشورهای واردکننده پیشتر مصرف سوخت را کاهش داده، فعالیت پالایشگاهها را محدود کرده، منابع انرژی جایگزین استفاده کرده، ذخایر خود را آزاد کرده و قیمتهای بالاتر را پذیرفتهاند.
کاهش بیشتر مصرف نفت و گاز احتمالا به تعطیلی کارخانهها، اختلال در حملونقل و کاهش فعالیت اقتصادی گسترده منجر خواهد شد.
در همین حال، ذخایر اضطراری انرژی به سطوح نگرانکنندهای کاهش یافته و هنوز بازسازی نشدهاند. این ذخایر برای عبور از اختلالهای موقت طراحی شدهاند، نه برای جایگزین کردن کاهش طولانیمدت تولید.
همزمتن سازوکارهایی که شوک اولیه انرژی را مهار کرده بودند، اکنون در حال فروپاشی هستند.مهمتر از همه، مسیرهای جایگزینی که کشورهای خلیج فارس برای صادرات نفت استفاده میکردند، اکنون خود به اهداف حمله تبدیل شدهاند.
اکنون نه تنگه بابالمندب و نه تنگه هرمز برای نفتکشها امن نیستند؛ بهویژه نفتکشهایی که نفت عربستان را حمل میکنند.
بدون ابزارهای لازم برای جبران یک کاهش قابل توجه دیگر در عرضه انرژی، تشدید اخیر جنگ ــ و هرگونه تشدید بیشتر تنش در آینده ــ خطر ایجاد بحرانی انرژی با پیامدهای گسترده را به همراه دارد.
قربانیهای جنگ خلیج فارس
در چنین شرایطی کاهش عرضه گاز طبیعی مایع بازارهای برق و گرمایش، بهویژه اروپا را تحت فشار قرار خواهد داد؛ منطقهای که با نزدیک شدن زمستان با ذخایر ناکافی گاز مواجه است.
کمبود کودهای شیمیایی هزینههای کشاورزی را افزایش داده و امنیت برداشتهای آینده را تهدید خواهد کرد.
سهچهارم جمعیت جهان در کشورهایی زندگی میکنند که به واردات انرژی وابستهاند. هرچه این کشورها مدت بیشتری بدون دسترسی به منابع حیاتی انرژی باقی بمانند، اقتصاد آنها در آستانه بحران قرار خواهد گرفت.
این فشارها بهطور یکسان میان کشورها یکسان نیست. کشورهای ثروتمندتر توانایی بیشتری برای پرداخت قیمتهای بالاتر و رقابت برای منابع محدود دارند.
در حال حاضر، بسیاری از کشورهای وابسته به واردات انرژی با کمبود، فشارهای مالی و در برخی موارد با انتخاب دشواری میان کاهش یارانه سوخت و خطر ناآرامی اجتماعی یا حفظ یارانهها و تضعیف بیشتر منابع مالی دولت مواجه هستند.
بانکهای مرکزی در سراسر جهان نیز با تورم بالا ناشی از افزایش هزینه انرژی دستوپنجه نرم میکنند، اما افزایش بیشتر نرخ بهره میتواند رشد اقتصادی را بیش از پیش محدود کند؛ بهویژه در اقتصادهایی که هماکنون با کمبود سوخت مواجه هستند.
این کمبودها اکنون باعث شکلگیری اعتراضات عمومی در گواتمالا، اندونزی، فیلیپین، پرتغال و کشورهای دیگر شده است.
حال اگر حملات به زیرساختهای انرژی افزایش یابد، نگرانی اولیه درباره اینکه جنگ منطقهای خاورمیانه میتواند بیثباتی جهانی ایجاد کند، ممکن است در نهایت به واقعیت تبدیل شود.
بازگشت به میز مذاکره
جلوگیری از یک بحران اقتصادی تمامعیار، مستلزم آن است که آمریکا راهبرد خود را مورد بازنگری قرار دهد. واشنگتن نزدیک به هفت ماه است که اهداف نظامی و زیرساختهای صنعتی را هدف قرار داده و با تحریمها و محاصره دریایی، فشار اقتصادی بر تهران تشدیدکرده است.
با این حال، ایران تسلیم نشده است. تهران دلایل قابل توجهی برای ادامه مقاومت دارد؛ از جمله اتکا به حمایت روسیه و چین، ادامه محدود فروش نفت و گاز و درآمدهایی که در ابتدای جنگ ذخیره کرده؛ زمانی که دولت ترامپ تصمیمی نادرست برای کاهش بخشی از تحریمها اتخاذ کرد.
در مقابل، برای آمریکا و شرکای آن، هزینههای اقتصادی و نظامی جنگ به سطحی غیرقابل قبول نزدیک شده است. بنابراین زمان آن رسیده که بار دیگر دیپلماسی مورد بررسی قرار گیرد.
در چنین شرایطی بهترین مسیر پیشرو، آغاز دوباره مذاکرات یا دستکم اصلاح مفاد توافق ژوئن خواهد بود.
فارغ از نقطه شروع مذاکرات، دیپلماسی جدید باید با هدف دستیابی به آتشبسی دنبال شود که حملات علیه زیرساختهای انرژی از سوی همه طرفها و گروههای وابسته را متوقف کند؛ از آمریکا، شرکای عربی و اسرائیل گرفته تا ایران، حوثیها و دیگر گروههای حامی تهران در عراق و مناطق دیگر.
واشنگتن باید آتشبس را مشروط به توافق حکومت ایران برای عدم تغییر وضعیت توانمندیهای هستهای خود کند، اما همزمان به تهران اطمینان دهد که واکنش نظامی آمریکا در صورت تغییر این وضعیت، تنها تاسیسات هستهای را هدف قرار خواهد داد.
ایران نیز در صورت پایبندی به توافق، میتواند از سطحی مشخص و مورد مذاکره از کاهش تحریمها، بازگشت بخشی از داراییهای مسدودشده و کمکهای بازسازی برخوردار شود.
برخی فشارها بر تجارت جهانی انرژی بلافاصله کاهش خواهد یافت: آمریکا محاصره کشتیهای ایرانی را پایان خواهد داد و ایران نیز استخراج مین در تنگه هرمز و حمله به نفتکشهایی که از مسیرهای کشتیرانی آن عبور میکنند را متوقف خواهد کرد.
در حالت ایدهآل، مذاکرهکنندگان همچنین باید بتوانند درباره ایجاد یک سازوکار چندجانبه برای مدیریت تنگه هرمز و دریافت هزینههای منطقی عبور از این مسیر به توافق برسند.
بازگشت کامل آزادی کشتیرانی بهترین گزینه خواهد بود، اما با توجه به اینکه توافق ژوئن حق ایران برای دریافت هزینه عبور را پذیرفته بود، احتمالا نوعی نظام تعرفهای اجتنابناپذیر شده است.
بهترین نتیجه، ایجاد سازوکاری خواهد بود که همه کشورهای ساحلی خلیج فارس ــ شامل بحرین، ایران، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی ــ در آن مشارکت داشته باشند؛ نه اینکه صرفا نظام مدیریتی مورد حمایت ایران و عمان پذیرفته شود.
گزینه های دیگر
توافق میان آمریکا و ایران بهتنهایی تمام خطرهای موجود برای نظام انرژی منطقه را از بین نخواهد برد.
برای مثال، تهران احتمالا نفوذ کافی بر حوثیهای به عنوان گروهی مستقل ندارد تا این آنها را وادار کند عملیات نظامی خود علیه عربستان سعودی را متوقف کند.
از این رو، ریاض ممکن است برای تامین کامل امنیت زیرساختهای انرژی خود، ناچار شود به توافق آتشبس جداگانهای با حوثیها دست یابد؛ اقدامی دشوار، زیرا اختلاف عربستان و این گروه با جنگ داخلی ۱۲ ساله یمن گره خورده است.
هر توافقی تقریبا ناگزیر باید مشارکت حوثیها در ساختار سیاسی یمن را بپذیرد و منافع اقتصادی برای این گروه فراهم کند؛ از جمله احتمالا سهمی از درآمدهای نفتی یمن.
از همین رو واشنگتن باید ریاض را تشویق کند پیش از آنکه درگیری با حوثیها تشدید شود و قیمت انرژی را بیش از پیش افزایش دهد ــ یا حتی ثبات عربستان سعودی را تهدید کند ــ وارد مذاکرات شود.
در نهایت باید گفت آمریکا از پایان یافتن تمامی درگیریها در خلیج فارس سود خواهد برد. قیمت انرژی بهسرعت کاهش مییابد و فشارهای ناشی از کمبود عرضه و تورم کاهش خواهد یافت. خطر تشدید بحرانی که میتواند زیرساختهای انرژی منطقه را نابود کرده و جهان را وارد رکود اقتصادی کند، کمتر خواهد شد.
توافقی دشوار
واشنگتن همچنین میتواند بخش عمده نیروهای خود را از منطقه خارج کند، ذخایر تسلیحاتی خود را بازسازی و روند احیای آمادگی نظامی خود را کلید بزند.
ایران نیز از پایان جنگ منتفع خواهد شد: از سرگیری صادرات نفت و گاز، دریافت هزینههای جدید ترانزیت، کاهش تحریمها، آزادسازی داراییها و کمکهای بازسازی که بخشی از هر توافق احتمالی خواهد بود، منافع اقتصادی قابل توجهی برای این کشور به همراه خواهد داشت.
اینکه آیا منافع آتشبس ــ و خطرات ادامه جنگ ــ میتواند تهران و واشنگتن را به حضور دوباره پای میز مذاکره ترغیب کند، پرسشی جداگانه است.
هر دو طرف تاکنون تمایلی به کنار گذاشتن سلاحها بدون دستیابی به پیروزی آشکار نشان ندادهاند. تصمیمگیرندگان ایرانی ممکن است هر گرونه تلاش جدید آمریکا برای پایان دادن به جنگ را نشانه ضعف واشنگتن تلقی کنند و به همین دلیل بر ادامه مقاومت اصرار ورزند.
با این حال واشنگتن همچنین باید از چین برای تحت تاثیر قرار دادن ایران جهت مصالحه کمک بگیرد؛ نقشی که پکن ممکن است به دلیل تمایل به کاهش خطر تشدید بحرانی که میتواند به اقتصاد جهانی آسیب بزند ــ و در نتیجه اقتصاد چین را نیز تحت تاثیر قرار دهد ــ با آن همراهی کند.
گزینههای اندک واشنگتن
برای اینکه چنین توافقی امکان تحقق داشته باشد، دولت ترامپ نیز باید آمادگی مذاکره داشته باشد.
هر راهحل دیپلماتیکی در شرایط کنونی، دولت آمریکا را در معرض انتقادهایی قرار خواهد داد مبنی بر اینکه ایالات متحده هزینه زیادی پرداخت کرده تا به نتیجهای برسد که کشور و منطقه را نسبت به پیش از آغاز جنگ در وضعیت بدتری قرار داده و در مقابل، ایران را در موقعیت بهتری تعریف کرده است.
چنین انتقادهایی قابل درک خواهد بود؛ زیرا هیچ توجیهی برای آغاز این جنگ وجود ندارد.
این درگیری علاوه بر هزینههای قابل توجه اقتصادی و انسانی، منابع ارتش آمریکا را تحلیل برده، درباره توانایی و تمایل واشنگتن برای حفاظت از شرکای خود تردید ایجاد کرده و احتمالا انگیزه کشورهای منطقه برای توسعه یا دستیابی به سلاحهای هستهای را افزایش داده است.
اما دولت آمریکا اکنون گزینههای جذاب اندکی در اختیار دارد. ادامه جنگ یا فشار اقتصادی بر ایران بعید است نتیجهای بهتر از مذاکره به همراه داشته باشد.
جنگ طولانیمدت احتمالا به پیامدهای بسیار بدتری منجر خواهد شد: قیمت انرژی ممکن است حتی بیش از سطح کنونی افزایش یابد و در صورتی که ایران، حوثیها یا دیگر گروههای همسو با آنها بهصورت عمدی، تصادفی، بر اثر محاسبه اشتباه یا حملات خودسرانه بخش قابل توجهی از زیرساختهای انرژی را نابود کنند، جهان با یک فاجعه اقتصادی روبهرو خواهد شد.
یک توافق مذاکرهشده میتواند برای ترامپ نیز مزیت سیاسی داشته باشد.انتقادها اجتنابناپذیر خواهد بود، اما پایان جنگ و کاهش قیمت انرژی در آمریکا و بسیاری از نقاط جهان با استقبال روبهرو خواهد شد.
هزینههای بلندمدت جنگ ممکن است برای مدتی نادیده گرفته شود و پرونده هستهای ایران و دیگر مسائل پیچیده به مذاکرات آینده واگذار شود.
ترامپ میتواند حامیان خود ــ و احتمالا بخشی از افکار عمومی دیگر ــ را متقاعد کند که این توافق یک موفقیت بزرگ بوده و موضوع را خاتمه دهد.در چنین شرایطی با جلوگیری از یک فاجعه اقتصادی جهانی، توجهها به مسائل دیگر معطوف خواهد شد.همانگونه که در ضربالمثل خاورمیانهای آمده است:«سگها پارس میکنند و کاروان به حرکت خود ادامه میدهد».




