موفقیت ‌های دیده‌ شده، شکست های حذف ‌شده/ درس ‌هایی از جنگ جهانی دوم و سوگیری بقا

جیب نیوز- در میانه جنگ جهانی دوم، تحلیلگران نظامی ایالات متحده با مساله ‌ای مواجه شدند که در نگاه نخست، کاملا فنی و مهندسی به نظر می ‌رسید: چگونه می ‌توان میزان تلفات هواپیماهای جنگی را کاهش داد؟

به گزارش عصرایران، داده‌ های موجود، مجموعه ‌ای از هواپیماهایی بود که از ماموریت ‌های رزمی بازگشته بودند. بررسی این نمونه ‌ها نشان می ‌داد که بخش ‌هایی از بدنه، بال ‌ها و دم هواپیما بیشترین اصابت گلوله را داشته ‌اند. بر همین اساس، راه ‌حل اولیه روشن به نظر می ‌رسید: تقویت همان نقاط.

با کلیک روی کلمات آبی رنگ این متن به مقالات انگلیسی با موضوع مرتبط انتقال خواهید یافت

با این حال، آبراهام والد ریاضی‌ دان مجار که در زمینه آنالیز توابع و آمار فعالیت داشت، این استدلال را به چالش کشید. او نشان داد که داده ‌های مورد استفاده، به‌ طور سیستماتیک ناقص هستند؛ چراکه تنها شامل هواپیماهای «بازگشته» می‌ شوند و اطلاعاتی از هواپیماهای ساقط‌ شده در دست نیست.

در نتیجه، نقاطی که فاقد آسیب در نمونه‌ های موجود بودند، در واقع همان بخش‌ هایی محسوب می‌ شدند که اصابت گلوله به آن‌ ها احتمال بازگشت هواپیما را از بین می ‌برد. این تحلیل، نه ‌تنها مسیر تصمیم‌ گیری نظامی را تغییر داد، بلکه یکی از شناخته‌ شده ‌ترین نمونه ‌های آنچه بعدها «سوگیری بقا» نام گرفت را شکل داد.

تصویر مربوط به نقاطی(قرمز رنگ) روی بدنه بمب افکن ها که بیشترین میزان آسیب را در جنگ جهانی دوم داشتند/ استدلالی که آبراهام والد نواقص آن را به نمایش گذاشت

داده‌ های موجود، مجموعه ‌ای از هواپیماهایی بود که از ماموریت ‌های رزمی بازگشته بودند. بررسی این نمونه ‌ها نشان می ‌داد که بخش ‌هایی از بدنه، بال ‌ها و دم هواپیما بیشترین اصابت گلوله را داشته ‌اند. بر همین اساس، راه ‌حل اولیه روشن به نظر می ‌رسید: تقویت همان نقاط.

تعریف مفهومی: از سوگیری بقا تا خطای نمونه ‌گیری

سوگیری بقا (Survivorship Bias) به خطایی در استدلال و تحلیل داده ‌ها اطلاق می ‌شود که در آن، تنها واحدهای «باقی ‌مانده» یا «قابل مشاهده» در نظر گرفته می ‌شوند، در حالی که موارد حذف‌ شده، شکست ‌خورده یا از بین‌ رفته، از تحلیل کنار گذاشته می ‌شوند.

این سوگیری، در واقع نوعی خطای نمونه ‌گیری است که موجب می ‌شود نتایج به ‌دست ‌آمده، تصویری تحریف‌ شده از واقعیت ارائه دهند. در چنین شرایطی، تحلیلگر نه با کل جامعه آماری، بلکه با زیرمجموعه ‌ای غیرنماینده از آن مواجه است.

نکته کلیدی اینجاست که این خطا اغلب به ‌صورت ناخودآگاه رخ می ‌دهد؛ زیرا داده ‌های در دسترس، به ‌طور طبیعی شامل مواردی هستند که «باقی مانده‌ اند».

کتاب In Search of Excellence نوشته تام پیترز و رابرت واترمن با بررسی شرکت ‌های بسیار موفق دهه ۸۰ میلادی تلاش کرد الگوهای مشترکی برای موفقیت سازمانی شناسایی کند. با این حال، در سال ‌های بعد مشخص شد که بخشی از این شرکت‌ ها دچار افت شدید عملکرد یا حتی شکست شده ‌اند.

ماجرای کتاب نشان داد چنین مطالعاتی دچار خطای گزینش نمونه هستند، زیرا تنها شرکت ‌های موفق انتخاب می ‌شوند و شرکت ‌های ناموفق یا حذف ‌شده از تحلیل کنار می ‌روند؛ در نتیجه، ارتباط میان ویژگی ‌های مدیریتی و موفقیت سازمانی بیش از آنکه واقعی باشد، محصول انتخاب ناقص داده ‌هاست.

بازنمایی گزینشی موفقیت در اقتصاد معاصر

در اقتصاد معاصر، سوگیری بقا به‌ ویژه در تحلیل موفقیت کار و کسب ها نمود قابل توجهی دارد. روایت ‌های رایج درباره شرکت ‌هایی مانند اوبر یا ایر بی ان بی، اغلب بر رشد نمایی، نوآوری و مقیاس ‌پذیری آن‌ها تمرکز دارد.

این در حالی است که اکثریت بنگاه‌ های نوپا هرگز به چنین جایگاهی دست نمی ‌یابند. داده‌ های تجربی نشان می ‌دهد که نرخ شکست در استارتاپ‌ ها بسیار بالا است، اما این شکست ‌ها به‌ ندرت در روایت ‌های عمومی بازتاب می ‌یابند.

در نتیجه، فضای ادراکی شکل گرفته پیرامون کارآفرینی، بیش از آنکه بازتاب واقعیت آماری باشد، بازتاب موارد استثنایی و موفق است. این امر می ‌تواند به برآورد نادرست از ریسک و بازده در تصمیم ‌گیری ‌های اقتصادی منجر شود.

سوگیری بقا در تصمیم ‌های فردی: نمونه مهاجرت

این سوگیری تنها به سطح کلان اقتصادی محدود نمی ‌شود، بلکه در تصمیم ‌های فردی نیز نقش تعیین ‌کننده ‌ای دارد. یکی از مصادیق قابل ‌توجه، تصمیم به مهاجرت است.

بخش قابل ‌توجهی از اطلاعاتی که افراد درباره مهاجرت دریافت می ‌کنند، مبتنی بر روایت ‌های موفقیت است: ارتقای شغلی، بهبود سطح درآمد و افزایش کیفیت زندگی. در مقابل، تجربیات ناموفق از جمله عدم تطابق شغلی، فشارهای اجتماعی یا حتی بازگشت به کشور مبدا کمتر در معرض دید قرار می ‌گیرند.

این عدم تقارن در دسترسی به اطلاعات، می ‌تواند به شکل ‌گیری انتظارات غیرواقع ‌بینانه و در نهایت تصمیم‌ گیری ‌های مبتنی بر داده ‌های ناقص منجر شود.

بازارهای مالی و خطای انتساب مهارت

در حوزه بازارهای مالی، سوگیری بقا می ‌تواند به خطای مهم ‌تری منجر شود: نسبت دادن موفقیت به مهارت، در حالی که ممکن است نقش شانس یا انتخاب گزینشی داده‌ ها نادیده گرفته شود.

برای مثال، عملکرد صندوق ‌های سرمایه ‌گذاری یا معامله ‌گران اغلب بر اساس نمونه ‌هایی ارزیابی می ‌شود که در بازار باقی مانده ‌اند. صندوق‌ هایی که عملکرد ضعیفی داشته ‌اند، معمولا منحل می ‌شوند و از پایگاه ‌های داده حذف می‌ گردند.

در نتیجه، میانگین عملکرد مشاهده ‌شده، به‌ طور مصنوعی بالاتر از واقعیت برآورد می ‌شود. این امر می‌ تواند سرمایه ‌گذاران را به پذیرش ریسک‌ های بیش از حد یا اعتماد بیش از حد به استراتژی ‌های خاص سوق دهد.

تحلیل شناختی: چرا سوگیری بقا پایدار است؟

پایداری سوگیری بقا را می ‌توان در چارچوب اقتصاد رفتاری و علوم شناختی توضیح داد. ذهن انسان تمایل دارد:

به داده ‌های در دسترس وزن بیشتری بدهد، از روایت ‌های منسجم و داستان ‌محور تاثیر بپذیرد و در مواجهه با عدم قطعیت، به ساده ‌سازی واقعیت روی آورد.

در چنین بستری، موارد قابل مشاهده که اغلب شامل موفقیت ‌ها هستند به ‌عنوان نماینده کل در نظر گرفته می ‌شوند. این در حالی است که داده ‌های غایب، که ممکن است اطلاعات حیاتی‌ تری در خود داشته باشند، اساسا در فرآیند شناختی وارد نمی ‌شوند.

داده‌ های غایب و مسئله نمایندگی واقعیت

مساله اساسی در سوگیری بقا، نه کمبود داده، بلکه فقدان داده‌ های حیاتی در مجموعه مشاهدات است. به بیان دیگر، چالش اصلی، «آنچه می ‌بینیم» نیست، بلکه «آنچه نمی ‌بینیم» است.

در تحلیل ‌های اقتصادی و مدیریتی، اتکا به داده ‌های ناقص می ‌تواند به شکل‌ گیری الگوهای نادرست، سیاست ‌گذاری ‌های ناکارآمد و تصمیم ‌گیری‌ های پرریسک منجر شود. از این منظر، توجه به داده ‌های غایب، به ‌اندازه داده ‌های موجود اهمیت دارد.

«خطای بازمانده موفق» در مسیر شغلی

داستان فردی که مسیر شغلی‌ اش را بر اساس بیوگرافی آدم‌ های موفق (مثلا ترک دانشگاه) انتخاب می‌ کند، اما نتیجه متفاوت می‌ گیرد را همه ما بارها شنیده ایم!

مواردی مانند استیو جابز و بیل گیتس در کنار آمار واقعی ترک‌ تحصیل‌ کرده هایی که موفق نشدند. مساله این نیست که ترک دانشگاه جواب می‌ دهد یا نه؛ مساله این است که ما فقط داستان‌ هایی را می‌ بینیم که «باقی مانده‌ اند».

مساله رویا فروشی در شبکه های اجتماعی

در رسانه‌ های اجتماعی مانند اینستاگرام نیز پدیده ای مشابه را داریم، بدین شکل که: کاربران معمولا با محتوای گزینش ‌شده ‌ای مواجه می ‌شوند که بر موفقیت‌ های مالی، سبک زندگی لوکس و دستاوردهای استثنایی تمرکز دارد. این در حالی است که تجربه ‌های ناموفق، شکست ‌های اقتصادی یا زندگی‌ های معمولی کمتر در معرض دید قرار می ‌گیرند و حتی اگر بگیرند هم کماکان مهندسی شده و غیر واقعی هستند یعنی از همین نمایش عمدی بدبختی یک ماجرای تلاش رویایی و پُر لایک به سمت موفقیت می سازند!

این عدم تقارن در نمایش اطلاعات می ‌تواند تصویری تحریف ‌شده از واقعیت ایجاد کند و انتظارات افراد را نسبت به موفقیت و امکان دستیابی به آن به‌ طور غیرواقع ‌بینانه افزایش دهد؛ پدیده‌ ای که از منظر شناختی با سوگیری بقا قابل توضیح است.

بازاندیشی در مبنای تصمیم ‌گیری

نمونه تحلیل آبراهام والد نشان می ‌دهد که اصلاح یک خطای شناختی، لزوما نیازمند داده‌ های بیشتر نیست، بلکه مستلزم بازاندیشی در ماهیت داده ‌های موجود است.

سوگیری بقا یادآور این نکته اساسی است که در بسیاری از موارد، آنچه به ‌عنوان «شواهد» در اختیار داریم، نماینده کل واقعیت نیست.

در نتیجه؛ تحلیل ‌گران اقتصادی و حتی افراد عادی در تصمیم‌ های روزمره، باید فراتر از داده‌ های قابل مشاهده بیندیشند و به امکان وجود داده‌ های غایب توجه کنند.

کیفیت تصمیم ‌گیری نه ‌تنها به اطلاعات در دسترس، بلکه به آگاهی از محدودیت ‌های آن اطلاعات وابسته است.

گردآوری و ترجمه: مازیار دانیالی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا